نِت نوشت

یادداشت های درهم علی پوربافرانی

دیگر تمام شده !

دیگر راه نمی روم،
دیگر قدم زدنم نمی آید !
صدای پایم را هم نای شنیدن نیست !

رو به آسمان مسیرم بود اما،
اینجا سرد و تاریک است …

دیگر نگاه نمی کنم،
دیگر پلک هم نمی زنم،
دیگر حتی چشمانم زمین را نمی ساید، سنگ ها را جابجا نمی کند!

دیگر نمی خوام،
نمی خوام پرواز کنم !
دیگر برای آب تنی له له نمی زنم.
دیگر اشکم تمام شده !

پ ن 1: فقط همینم مونده بود که یه چیزی بگم شبیه شعر !
پ ن 2: قالیچه های مادرم تموم شد … چه قرار ها که برای اونها نداشتیم ! [+][+]

می روم !

تنها از تو یاری می جویم !

مسیح(ع) از بیابانی می گذشت که ناگهان بارانی تند باریدن گرفت. او رفت و در میان لانه ی شغالی پناه گرفت، اما از آسمان ندا آمد که:
“از لانه ی آن شغال بیرون برو که توله هایش با بودن تو نمی آسایند.”
عیسی شگفت زده شد.، سر به سوی آسمان گرفت و گفت:
“خداوندا! بچه ی شغال جایی و پناهی دارد و فرزند مریم آواره ی بیابان هاست.”
ندا آمد که:
“شغال لانه دارد، اما چنین معشوقی ندارد که او را از خانه اش براند. تو را چه باک که اگر خانه ای نداری مرا داری !”

این طرح رو با یه دل پر به یاد سه شنبه هایی که با کلی امید و آرزو این ذکر رو تکرار کردم و می کنم … به شما و به اون کسی که حتی یه بار هم نشده برم در خونشو آرومم نکنه تقدیم می کنم:

تنها تو را می پرستم
و تنها از تو یاری می جویم

تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم

پ ن 1: آدم چقد می تونه پست و ذلیل خودش باشه ! … اینها رو دارم برای خودم می گم … به هیچکی هم مربوط نداره :-d (نداره ی آخرش … کل مطلبو رسوند!)
پ ن 2: یه نظر برای تاپیک قبلی برام اومده بود … خیلی تامل برانگیز بود خدایی …
خدمت جناب خانم یا آقای “دوست” باید عرض کنم که خیلی خیلی سعی کردم که یه دونه خوبشو پیدا بکنم و برم سراغش … خیلی گشتم … پیدا کردم … رفتم … اما متاسفانه باید بگم این قشر هم قبله ای جز پول برای خودشون جور نکردن !
باورت نمیشه … وسط صحبتم بود که یه هو گفت عزیزم وقتتون تمومه … ! یه وقت دیگه بگیرید برای هفته ی دیگه … !
پ ن 3: دارم از بلا تکلیفیه حاد رنج می برم … برام دعا کنید !
پ ن 4: (الان داره می خونه !)
آخر نه منم تنها … در بادیه سودا …
عشق لب شیرینت … صد شور برانگیزد
تا دل به تو پیوستم … راه همه در بستم …
جایی که تو بنشینی … بس فتنه که برخیزد
فضل است اگرم خوانی … عقل است اگرم رانی …
قدر تو نداند آن … کز زجر تو بگریزد
سعدی نظر از رویت … کوته نکند هرگز …
ور روی بگردانی … در دامنت آویزد

پر کن پیاله را !

دیروز بعد از مدتها یه سر به یکی از رفقام زدم٬ گوشیش رو میز بود … خودش طبق معمول حسابی مشغول کار بود٬از روی بیکاری گوشیشو برداشتم تا یه دوری تو بزنم .
دیدم توی صفحه اول برای خودش نوشته !

من خوشبختم… موفقم … همه چیز باب میلمه !

مث روز برام روشنه که توی زندگیش نه احساس خوشبختی میکنه٬ نه موفقیت رو جایی حس کرده !
این دو مورد هم برای باب میل نبودن کافیه ! … نیست ؟

پ ن ۱: خدایی به اوضاع خودم امیدوار شدم !
پ ن ۲: از خوب فکر کردن بدم اومده ! … چقد به خودم دروغ بگم ؟
پ ن ۳: روانشناسی چیز کثیفیه … به راحتی آدم رو وادار میکنه به خودش دروغ بگه … دیگرون که سهله.
پ ن ۴: دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد ! … پر کن پیاله را !

آرامش !

یکی می گفت: “آقا گشتم نبود … نگرد … نیست.”
امروز داشتم با خودم تصور می کردم آرامش الان توی این دنیای کوچیکی که خیلی بزرگ به نظر میرسه چه رنگیه … نگاه آسمون کردم … دیدم سفیده ِ، آرامش میده … اما آرامش سفید نیست !
بازم تصور کردم …
گفتم اگه یه پیر مرد بودم گه تو حیاط خونم یه باغچه ی کوچولو داشتمو صبحها بعد از یه نمه دوویدن خودمو تا ظهر باهاش مشغول می کردم … و … دم عصر هم که میشد میرفتم پارک پیش رفقای اونجا … با هم می گفتیم و می خندیدیم … دم غروب هم با نون تازه برای شام ِ حاضری می رفتم خونه، شبها هم پای صدای رادیو، قلم به دست خوابم می رفت …
حتما به این می گن آرامش دیگه … !
نه … !
راستش نمی تونم خودمو گول بزنم … اینم آرامش نیست !
پس چیه این !

پس از مدت ها یه مقدار طرحیدم !
به نظر خودم خیلی قشنگ شد، شما رو نمی دونم !

نه سکوتی، نه صدایی، نه رهی، نه ردپایی،
توی این هوای دلگیر، من اسیرم، تو رهایی !

نه سکوتی، نه صدایی، نه رهی، نه ردپایی، توی این هوای دلگیر، من اسیرم، تو رهایی !

برای خاطر دوست داشتن

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم

پ ن ۱ : حتما اگه مثل من و خیلی های دیگه سریال مدار صفر درجه رو می بینید این شعر رو که حبیب ( شهاب حسینی ) تو زندان فریاد می کشید نظرتون رو جلب کرده … من که برام خیلی جالب بود … ( توی اون لحظه ی فوق درام که مخصوصا . . . )
پ ن ۲ : برای اطلاعات بیشتر راجع به خود شعر و شاعر به اینجا مراجعه کنید.
پ ن ۳ : خيلي بهترم !  همه چيزو سپردم به خدا … جون پيداش كردم … همون جايي بود كه آريانا گفته بود !

دوباره از نو !

سلام
بازم اومدم … دليل رفتنم هيچكسو قانع نكرد … برای همين برای اومدنم هيچ دليلی ندارم … (اينجوری حداقل عذاب وجدانم كمتر ميشه … )
شايد رفتم كه بگم ميشه رفت و دل كند … و شايد اومدم كه بگم … هميشه شروع از اول يه چيز خوب و قشنگه !
شروع از كجا ؟ شروع … اصلا برای چی … برای عنوان اين مطلب كه ” من هستم ” ؟
نه …
برای فرياد اينكه … ” می خوام باشم “ .
می خوام باشم و با تمام وجودم فرياد بزنم … بگم:” آهای دنيا … واينسا،  ادامه بده … برو جلو كه من عجيب دلم برای دردسرهات تنگ شده. دلم می خواد مثل روز بعد كنكورم كه آرزوی يك سالَم توش خلاصه ميشد بپرم توی آب …
دلم می خواد … يه گوشه ای كه هيچكی صدامو نمی شنوه بشينم و زمزمه های دلم رو بلند بلند فرياد بزنم …
بگم آخه بی انصاف … اين رسمشه … اين رسمشه كه منو … علی رو ! دست تنها بزاری … بگی … علی جون خود دانی … هرچی تو كردی … آخه … اينجوری كه نميشه … ميشه … ؟
.
.
وقتی فكر ميكنم … ميبينم ميشه … فقط كافيه بخوام … بخوام كه باشم … بخوام كه اين و اون صدامو بشنون … با خودشون بگن … اِ اِ اِ اين علی هم بود و ما نميديديمش ها … !
بسه ديگه …
به ياوه گويی هام بيشتر از اين ادامه نميدم …

پ ن 1 : برای خودم عرض خوش آمد گويی دارم ! علی جون قدم رو تخم چشم ما گذاشتی :D
پ ن 2 : ولادت حضرت زهرا رو تبريك می گم. (خانم های محترم روزتون مبارك ! )
پ ن 3 : به زودی اينجا به طور كامل به يه جای خيلی بهتر “Netnevesht.ir” منتقل ميشه …
پ ن 4 : انقدر چيز برای نوشتن دارم كه نميدونم بايد از كجا شروع كنم.
پ ن 5 : ديشب با رفقا ميتينگ داشتيم محمد از ديارشون اومده بود محمد حسن هم كه تو ديار خودمونه :D دور هم حال داد … جای دوستان عزيز خالی !
پ ن 6 : دلم تا عشق باز آمد در اون جز غم نمی بینم / دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی بینم

خدایا کجایی … ؟

دارم كم كم رو به پوچی ميرم … انقدر فشار رومه كه با دادو بداد و فرياد هم نميتونم كسی رو متوجه خودم بكنم … به حدی كه تو اين 1 هفته گذشته … سه چهار با با بلند كردن صدای آهنگ برای خودم زار زار گريه كردم … اما چه فايده، چه فايده كه بعضی چيز ها رو نه ميشه گفت … نه ميشه فهميد … نه ميشه ازش رد شد … انگار خدا هم منو ول كرده به امون خودم … اين يكيو ديگه هيچ كاريش نميشه كرد.
چيزی ندارم بگم، فقط بعضی از  كلمه های كه امروز توی ذهنم چرخيده رو می نويسم … شايد مرورشون بزاره بهتر فكر كنم .
كابوس(همراه هميشگی اين يكی دو هفته) – كره مربای بدون كره – چِته های تكراری مامان – بی حوصله گی – بنزين(رحمه ا… عليه) – بحث مهم همكارهای اداره (راحع به رنگ موی يه ارباب رجوع حدود 30 دقيقه) – اروده های رئيس (سر يه كارآموز بخت برگشته) – زونكن های انبار شده – دنيا ديگه مث تو نداره(زمزمه ی پيرمردی كه شناسنامه اش دستش بود دنبال رئيس جمهور می گشت (جز فحش و بدو بيراه هم چيزی تو چنته نداشت)) - حرف های روزانه به عنوان آف – قرار سر اذون (منتفی شد! ) – حس بيهودگی ( از تك تك همكارها ساطع ميشه ) – چت – تلفن – من بدون اون ، هيچ – من بدون افكارام، هيچ- اون كنار افكارم، !!!! - كنار اومدن – اعتقاد – مرگ – آرزوی نبودن – اقرار به دروغ - بغض (به چيزهای مهمی كه فكر كردن بهشون اونم الان خيلی ديره) – گلگی از خدا- خنده ای كه توی بغزه -ديدار يه دوست(همه چی داشت … حتی خدا رو ! ) – نمازی كه شكسته شد - قلبی كه تيكه پاره شد – عشق(چيزی كه نميدونی از كجا و برای كی، اصلا با چه اجازه ای توی پيله ی خودش بزرگ شد و من نقش معشوقه رو توش داشتم !!! شكنجه بدتر از اين برام نبوده و نيست (به راحتی آب خوردن حتی بهش نگاه هم نكردم!(خيلی بيشتر از اونی كه فكر می كردم پستم!))) -احساس پوچيه بی حد و حسر –  مهمون ناخونده – فوق لبسانس – سلام بی جواب – بچگی مفرط – لالايی برای خوابوندن يه پير مرد -يك هفته ی تمام سكوت برا فكر كردن –  تازه بعد از همه اينها “خداحافظی!”
حتی تكرار دوباره اينها بغضمو دوباره تازه می كنه …
چه كار بيهوده ای بود نوشتنشون …

دل كه آيينه ی صافيست غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رايی
شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروايی
جوی ها بسته ام از ديده به دامان كه مگر
در كنارم بنشانند سهی بالايی
كشتی باده بياور كه مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه ی چشم از غم دل دريای
سخن غير مگو با من معشوقه پرست
كز وی و جام می ام نيست به كس پروايی
اين حديثم چه خوش آمد كه سحر گه می گفت
بر در ميكده ای با دف و نی ترسايی
گر مسلمانی از اين است كه حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردايی

الان كه اين اراجيف رو نوشتم خيلی آروم تر شدم … همين الان فال گرفتم …
اينه … ( اصلا منظورشو نمی فهمم)

صبح است ساقيا قدحی پر شراب كن/دور فلك درنگ ندارد شتاب كن
خورشيد می ز مشرق ساغر طلوع كرد/گرمرگ عيش می طلبی مرگ خواب كن
ما مرد زهد و توبه و تامات نيستيم/با ما به جام باده ی صافی خطاب كن
كار صواب باده پرستيست حافظا/برخيز و عزم جزم به كار ثواب كن

اگه كسی ميتونه برام بگه معناش چيه .. بی نهايت بهم لطف كرده … گيج بودم اين فال هم گيج ترم كرد
راستی یه سفر در پیش دارم ۱ هفته میشه … میرم که هم تصمیم بگیرم هم حال و هوا عوض کنم !

خدا نگهدار.

راستش یه خورده نه ، خیلی سخته …
حدود یکی دو سه ماه پیش می خواستم این کار و بکنم … اما راستش با حمید مشورت کردم … نذاشت. اما راستش الان از این کاری که می خوام بکنم … مطمئنم.
قضیه از این قراره که … یه هدف نه چندان کوتاه مدت برای خودم در نظر گرفتم … که اصلا قابل چشم پوشی نیست … در هر صورتی باید باید به نحوه احسنت به سرانجام برسه … از اون طرف هم اینجا یه جورایی همیشه توی پس زمینه ی ذهنم در حال رژه رفتنه … بعد از کلی کلانجار رفتن با خودم به این نتیجه رسیدم که …
تا وقتی که نتونم به اون هدف برسم اینجا نمی نمویسم … اصلا کلا تعطیل.
هیچ تخمینی هم نمی تونم بزنم … یه دفعه دیدین 3 ماه طول کشید … یک دفعه هم شد یه سال.
اما در هر صورت از همه ی دوستان و رفقای عزیز … شدیدا التماس دعا دارم … دعا کنید همه چیز اونجوری که باید پیش بره، و من هم بتونم از پسش بر بیام.

پ ن 1 : دلم برای همه رفقا تنگ میشه ، قول نمیدم بهتون سر بزنم … اما همه ی سعیم رو می کنم … تا هر وقت اومدم نت بهتون سر بزنم …
پ ن 2 : یه جورایی توی اوج دارم اینجا رو کنار میزارم … برای یه وبلاگی که هیچ موضوع خاصی رو دنبال نمی کنه … تکرار ورودیه 150 به بالا اونم برای 6 شب متوالی به نظر خودم البته خیلی عالیه …
پ ن 3 : دارم دومین netnevesht.ir رو برای بعدها که میخوام بازم بنویسم ثبت می کنم .
پ ن 4 : هر جوری فکر می کنم … می بینم همیشه میشه نوشت … اما همیشه نمیشه یاد گرفت.
پ ن 5 : اگه امری با من داشتین به ایمیلم [ali_pourbafrani@yahoo.com] میل بدین، در اسرع وقت جواب میدم.
پ ن 7 : خداحافظ .

نازی ناز کن که نازت …

نازی ناز کن که نازت یه سرو نازه …
نازی ناز کن که دلم پر از نیازه …
شب آتیش بازیه چشمای تو یادم نمیره …
هر غم پنهون تو یه دنیا رازه …
نازی چون،
باغت آبادشه، خورشیدت گرم …
کبکای مست غرورت سینشون نرم …
نقش تو ،
نقش یه پیچک توی چشم انداز ایوون …
من نسیم پاییزم ، دلم پر از شرم …
منو با تنهاییام تنها بزار دلم گرفته..
روزای آفتابی روم نیار دلم گرفته…
نقش من، نقش یه گلدون شکستس
بی گلا آب برای موندن توی ایوون بهار …
دلم گرفته …

پ ن 1 : لینک برای دانلود کامل نازی ناز کن  primeupload  rapidshare  megaupload
پ ن 2 : چقدر پی نوشت نوشتن اونم تو نِت نوشت حال میده … هر چی میخواهی رو الحاق می کنی !
پ ن 3 : نمیدونم آلبوم جدید سیاوش قمیشی رو گوش دادین یا نه … نمیدونم چه فکری کرده … خودش کارای خودشو ریمیکس کرده … تروخدا آخه یکی نیست بگه پیر مرد تو رو چه به این کارا … یکی از رفقا پیش بینی می کرد برای آلبوم بعدیش احتمالا دو سه تا آهنگ رپ هم می خونه !!!

« Newer entries · Older entries »