نِت نوشت

یادداشت های درهم علی پوربافرانی

چرا ؟

چرا وقتی دل میگیره … بارون هم هوس گرفتن میکنه … حالا فکرشو بکنید اگه بغضت هم بگیره … دیگه … !!!

ماهی هامون !

آخ !😦
به خدا دلم کباب شد !
حدود 25 اسفند پارسال بود که وقتی مامانش اینها (همون مامانم اینها … یه خورده خودمونی تر😀 ) از بیرون اومدن همراهشون اورده بودنشون !
4 تا بودن … 4 تا ماهی قرمز کاکلی … کوچولو موچولو !
آزارشون به هیچ تنا ینده ای تو این مدت نرسید !
2 نا شون یعد از حدود 2 ماه از پیشمون رفتن ! … اما 2 نای دیگه … تا همین امروز همو تنها نزاشتن ! … امروز از خواب که پا شدم … دیدم ;( 2 ناشون با هم … !
خلاصه اش کنم … حسابی حالم گرقته شد !
پ ن1: میمون شجاع به لطف آقا مجبد گل به دستم رسید !
پ ن2:jsp هم عالمی داره ! (😉 )
پ ن3:بلیط کنسرت استاد جور شد ! یعنی قسمت بوده مسکه ! … اما حیف که تنهام ! شاعر میگه : چه غریب ماندی ای دل !
پ ن 4: فعلا ! ( میخوام بیشتر بنویسم ! )

ای … !

حرف هام این بار هیچ کدوم بدرد نوشتن نمی خوره !
همین !


گفتم ای عشق بیا تا که بسازی مارا
یا نه ویرانه کنی ساخته ی دنیا را
گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز
که به تشویش سپردی شب عاشق ها را
حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق
کاش خورشید تو آغاز کند فردا را

پ ن: کی میدونه کیه … از کجا میاد … چی کار میکنه … !
بعد نوشت: اینو دیدم گفتم بزارم … شاید بی ربط نباشه !

در و دیوار

به در می گم دیوار التفات کنه و ما رو مورد عنایت خودش قرار بده …😉
آخه مرد حسابی … چی به تو بگم ؟ چی بگم بهت تا حالیت بشه ؟ چه جوری شیرفهمت کنم که …
ای بابا … صغرا کبری می چینم الکی ! … ببین … دلت خوشه که بنده ی خوب خدایی … دلت خوشه همه ی امیدت به اونه ؟ آره همون بهتر که دلخوشیت این باشه !
اولا من هیچ ادعایی نمی کنم … هیچ ادعایی نمی کنم که عارف زاده هستم و توی سیر و سولوک برای خودم عَلَمی هستم … هیچ وقت هم این اجازه رو به خودم نمیدم …
اما دلم نمیاد اینو بهت نگم …
چون میدونم اگه اینو بدونی هم برای خودت بهتره … هم برای خودت !
همش یه جملس ! برای اتصال توی شبهای قدر هم همچین مکفیه !
اگه میخوایی بدونی باید از خدا چی بخواهی و باید چه جور بنده ای باشی … مدام برای ازدیاد اعتماد بنفس کارای خوبی که یه بار یه هویی از دستت در رفته رو به رخ خدا نکش ! … درسته ، اعتماد بنفس خوبی به آدم میده … حتی باعث میشه بدونی و بتونی که بهتر باشی … !
اما از من میشنوی این چند شبه … حداقل این حدود یه هفته تا آخر ماه رمضون رو ببین بنده های واقعیه خدا چجورین .. ببین چی کارا می کنن … و …
بعدش خودت رو با اونها مقایسه کن و ببین که چقد نه … چند فرسخ ازشون جا موندی !
همه این ها رو گفتم که بگم … تو بندگی خدا بیایین همیشه خودمونو با بهترین ها مقایسه کنیم و راه درست رو بریم … نه اینکه با بدترین ها بسنجیم و همون ارزش کارای خوب رو هدر بدیم !
خلاصه … همین😐
پ ن1: اون بالا هم عرض کردم که … «به در می گم دیوار التفات کنه و ما رو مورد عنایت خودش قرار بده …»
پ ن2: درصد یا دقیقترش دُز گیجیم درصدش رفته بالا … تو هفته ی گذشته هم کیف جیبیم رو گم کردم هم دسته کلیدمو😦
پ ن3: یه بابایی رو دیدم خیلی می خواست سر یکی منت بزاره و بهش حال بده که جواب sms مناسبتی (همین sms های تبریک و تسلیت وتهنیت و التماس دعا …:D ) شو بده … این رو براش فوروارد می کرد !

Motaghabelan :))

آتش دل

آتـــشـــــی در سـیـــنــــــه دارم جـــــاودانـــی
عـمـــر مــن مـرگیـســت نـامــش زنــدگــانـــی

رحمتــی کــن کــز غـمــت جـــان مـی‌سپـــارم
بـیـــش از ایـن مـن طـاقــــت هــجـــران نــدارم

کـی نهـی بـر سـرم پـای ای پــری از وفــاداری
شد تمام اشک من بس در غمت کرده‌ام زاری

نــوگـلـــــی زیـبـــــا بـــود حـســـن و جــوانـــی
عطــر آن گــل رحـمـــت اســت و مهــربــانـــی

نــا پـسـنـــدیــــــده بــــود دل شـکــســتــــــن
رشـتــــــه‌ی الـفــــت و یـــاری گـســســتـــــن

کــی کـنـــی ای پــری تـــرک سـتـمــگــــــری؟
می‌فکنـــی نظـری آخــر به چشــم ژالــه بــارم

گـــر چـــه نـــــاز دلــبـــــــــران دل تـــــازه دارد
نـــــــاز هـــــم بـــــر دل مـــــن انـــــــدازه دارد

حـیــــفُ گــر تـرحمــی نمی‌کنـی بر حــال زارم
جـز دمـی کـه بگـذرد کـه بگـذرد از چــاره کارم

دانمـــت که بر سـرم گـذر کنـی به‌رحمــت امـا
آن زمان کـه بر کشــد گیاه غـم سـر از مــزارم

دانلود تصنیف « آتشی در سینه دارم جاودانی »
دانلود تصنیف آتشی در سینه دارم جاودانی
44 kHz – 128kbps stereo – 2.51 MB

پ ن1: منبع : وبلاگ همایون شجریان
پ ن2: اصلا نوشتنم نمیاد ! خسته ام ! دارم به زور خودمو تحمل می کنم !
پ ن 3: دم سحر پسر عمه ام اومده بود سراغ بنزین بگیره … بنده خدا میخواست بره مشهد بنزین می خواست ! الان بهش sms می دم بگم اگه حتی برای بنزین لخت هم بشی تنها اتفاقی که میفته اینه که بازداشت میشی !😀
پ ن4: آخرین نگاه پیش از غلطیدن در گور جمعی …. !

تسنیم

نصف ماه رمضون گذشت ما همونی که بودیم هستیم …😐 پس رفت داشتم … که پیش رفت نداشتم.
هرچی هم سعی می کنم نمیشه … نمیدونم … شاید خودم نمی خوام … !
بگذریم …
اولین پستمه تو اینجا … از این به بعد نِت نوشت رو اینجا بخونید !
فقط خواستم بگم به بهانه ی جشنواره رادیویی تسنیم2 نشتسم سوره ی انسان رو خوندم (زیاد نیست، 33 تا آیه ست) … اما بهشت خدا هم عجب جاییه ها … طلبه شدم یه سر بزنم😉
توصیه می کنم حتما بخونیدش … اگرم خوندین و اثری خلق کردین … خبرم کنید ببینم یا بشنوم یا بخونمش🙂

پ ن 1: متن سوره انسان اینجا، ترجمه فارسی سوره انسان رو از اینجا و ترجمه انگلیسی رو می تونید از اینجا مطالعه کنید.(اگه بیشتر از 10 دقیقه وقتتونو گرفت … با من طرف حسابین😉 )
پ ن 2: الان که دارم اینو می نویسم … راستش از تو حیاط اومدم … حسابی دلم گرفته بود … یه نگاه به ماه کردم دیدم تقریبا کامله … از شما چه پنهون هر وقت ماه کامل باشه بهش خیره که می شم هر چیزیو که دوست داشته باشمو توش می بینم … اما این بار … شاید نبود یا من نتونستم یا … خلاصه بگم … هنوزم … (اوضاع خوشی ندارم😦 )
پ ن 3: انتقال نت نوشت به اینجا رو خیلی وقت پیش تو برنامه هام داشتم … راستش چون به وردپرس ایمان کامل داشتم این کارو کردم و کل مطالبم رو دوباره اینجا گذاشتم … خلاصه … همین😉

اندر آداب بازاریابی !

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن» به این میگن بازاریابی مستقیم* شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش ادامهٔ مطلب »