نِت نوشت

یادداشت های درهم علی پوربافرانی

جادوی سیاه…

دقیقا یه چیزی در حدود 7 ماه پیش بود چهار تایی تصمیم گرفتیم توی جمعی که تشکیل داده بودیم لااقل یه کار مفید بکنیم… طرح و نقشه کاری برای خودمون نداشتیم فقط می دونستیم قراره آخرش یه CD بشه و به فروش برسه… عنوانش هم قطعی بود… «آموزش هک و بوت در یاهو مسنجر» ، «جادوی سیاه» البته پیشنهاد اسم از من بود… از خود خودم نه… باید اعتراف کنم که فقط همین یه بار خوندن کتابهای هری پاتر به درد خواهرم خورد… پیشنهادش از اون بود… داشتم می گفتم… کار رو شروع کردیم… مثلا هر کسی داشت کار خودشو می کرد و از قرار معلوم متوجه شدیم که آره بابا مبحث تخصصیه باید از یه نفر کار بلد هم کمک بگیریم… این جوری بود که به پیشنهاد مصطفی «محمد حسین مسرور» یا همون «میلاد» خودمون رو برای این کار انتخاب کردیم… که خدایی عجب انتخاب……بود..😀 راستی بقیه بچه ها رو هم نام ببرم ناکام از دنیا نرن… «محمد» و «مصطفی» و «سجاد» و من که فقط مسئولیتم انجام طراحی بود یعنی «بعدا شد» … همون اول کار ما چهار نفر که از حدود 2 ماه قبل از اون جریان باهم بودیم یه خورده تو کار گروهی به مشکل برخوردیم … نه الان و نه هیچ وقت دیگه دوست ندارم اون دوران رو برای خودم یاد آوری و یا ثبتشون کنم… فقط اینو میدونم که با اشتباه نمیشه یه اشتباه دیگه رو جبران کرد… خلاصه اول ترم 3 یعنی وسطهای مهر 84 بود که تصمیم بر اون گرفته شد که گروه از هم جدا بشه… به این ترتیب که بنده به همراه سجاد کار رو ادامه بدیم و دو نفر دیگه هم کناره گیری کنن… خب علی موند و حوضش…. من و سجاد و میلاد… وقتی فکرشو می کردم که قراره به کار ادامه بدم تنم می لرزید… واقعا نیاز به کمک داشتیم… اما بازم بیکار ننشستیم و من و سجاد در عرض 2 یا 3 هفته خیلی از کار ها رو جمع و جور کردیم…این «خیلی» که گفتم شاید خیلی خوش بینانه نگاه کنیم در حدود 20 درصد کارها باشه… آقا میلاد هم که خدا عمرش بده، توی اون دوران حداقل برای من یکی یه «خاطره خوش» هم برای رضای خدا نذاشت همیشه خدا باید اعصاب منو خط خطی می کرد… (اما باورم نمیشد چند وقت بعد از تموم شدن کار دلم براش تنگ بشه…) تقربیا وسطهای ماه رمضون بود که با یه سری از رفقای سجاد آشنا شدم… «حسن نصراللهی«، «علی شفیعی«، «محمود کریمی» ، «حسین زعفرانی» این بجه ها از قرار معلوم قصد همکاری با سجاد توی ادامه کارهای کانون تبلیغاتی رو داشتن آخر هم ثبتش کردن… «آفتاب شرق» من در جریان نیستم اما این طور که شنیدم الان یه 2 ماهی میشه اونها هم به هم زدن(از هم جدا شدن) خب داشتم می گفتم… اینطوری بود که یه کمکی به ما رسید… محمود زحمت میکس و مونتاژ فیلم ها رو کشید که خدایی هم کار فوق العاده سختی بود… «حسین زعف» هم تا وقتی که نرفته بود خدمت کلی از صداهای فیلم ها رو صحبت کرد( خدایی من هنوز تو کف صداشم ) وقتی هم که رفت زحمت بقیه صحبت ها رو «علی شفیعی» کشید سجاد هم اینطوری که می گفت کار هماهنگی رو انجام میداد اما راستش من یکی ندیدم دستی بجنبونه… فقط خیلی(خیلی نه یه کم) جوش می کرد… من هم تو این مدت فقط هرس می خوردم و اگه هرس امون میداد منو های کار رو تکمیل می کردم… سر همین جریان بود که فلش رو تا حدودی یاد گرفتم اما نباید از حق بگذرم که «علی افشار» عزیز، (توی نت بیشتر Maxpal97 می شناسنش) خیلی توی این کار کمکم کرد… حق استادی به گردم من یکی داره … داشتم می گفتم بالاخره کار تموم شد با همه سختی هاش… اما… اما… تازه اول بدبختیها بود… باید یه مشتری خوب برای کار پیدا می کردیم… تا اونجایی که یادمه سجاد شش هفت باری رفت تهران… البته با کمک یه بازاریاب تونسیم با شرکت نرم افزاری نوین پندار به توافق رسیدیم بالاخره قرار داد رو نوشتیم و تموم شد… راستی تا یادم نرفته حسین پسر عمه ام(«حسین دهقان نصیری«) هم خیلی کمکون کرد… کارهای Auto run اول CD رو برامون انجام داد… خلاصه هر چی بود تموم شد…راستش تا الان که دارم این مطلب رو می نویسم این کار حتی یه پاپاسی هم برام نداشته اما خیلی چیز های دیگه برام داشت… با خیلی ها آشنا شدم…خیلی از آشنا ها رو شناختم…!!! رفقای خیلی باحالی پیدا کردم و از همه مهم تر تجربه به کار گروهی رو که با موفقیت پشت سر گذاشتم رو به دوش میکشم….!!!

قصدم از نوشتم این مطلب فقط تشکر و قدردانی از همه دوستانم بود که توی این کار من و «سجاد محمدی» رو همراهی کردن و یه کم هم یاد آوری خاطرات…

برای دیدن جزئیات سی دی اینجا کلیک کنید

Advertisements

4 دیدگاه»

  milad wrote @

salam doste joshie man
khili mikhamet ba man tamas begir
albate az tarighe mail:*ali ye mache abdar mikonam mesle hamishe ke mikardamet
albate inja iham nadareha:))))
movafagh bashi:*

  milad wrote @

albate shomare 4 kar ham dar daste tolide are ghorbonet:*

  milad wrote @

dar zemn ye idie khoshgel vasat daram bebin dostesh dari?
MOST_____WONTED
zod tamas begir ta nabakhshidamesh:D

  میلاد wrote @

سلام علی یه جوری بگو باهات تماس بگیرم میلادم ای دی yakh8 برام فوری پیغام بزار


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: