نِت نوشت

یادداشت های درهم علی پوربافرانی

بایگانیِ طراحی ها

ای … !

حرف هام این بار هیچ کدوم بدرد نوشتن نمی خوره !
همین !


گفتم ای عشق بیا تا که بسازی مارا
یا نه ویرانه کنی ساخته ی دنیا را
گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز
که به تشویش سپردی شب عاشق ها را
حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق
کاش خورشید تو آغاز کند فردا را

پ ن: کی میدونه کیه … از کجا میاد … چی کار میکنه … !
بعد نوشت: اینو دیدم گفتم بزارم … شاید بی ربط نباشه !

Advertisements

حسرت می چشم !

گاهی اوقات خنده ام میگیره …
گاهی حسرت خوردن عادتم میشه

گاهی، می خوام داد بزنم …

گاهی برای خودم متاسف می شم …
گاهی … گاهی گریه می کنم …
اما اکثر اوقات از این گاه گاه ها متنفر میشم … از این بابت که داره لحظه لحظه ام رو از بین می بره و … حسرتشونو به دلم می ذاره.

پ ن 1: شاعر برای این جور مواقع خوب گفته که :
من اینجا کنار این همه زیبایی
و تو تنهایی
دلم برای تنهایی تو می سوزد
و خود آشفته ام از این خوشگذرانی
با من باش
با من بیا و بمان
که من بدون تو …
به روزگار …
تلخ
سرد
اندوه وار
فقط نگاه می کنم …
پ ن 2:

رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم
365 حسرت را همچنان می کشم به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم
یک نفر از غبار می آید … مژده ی تازه ی تو تکراریست
یک نفر از غبار آمد و زد … زخم های همیشه بر بالم

تنها از تو یاری می جویم !

مسیح(ع) از بیابانی می گذشت که ناگهان بارانی تند باریدن گرفت. او رفت و در میان لانه ی شغالی پناه گرفت، اما از آسمان ندا آمد که:
«از لانه ی آن شغال بیرون برو که توله هایش با بودن تو نمی آسایند.»
عیسی شگفت زده شد.، سر به سوی آسمان گرفت و گفت:
«خداوندا! بچه ی شغال جایی و پناهی دارد و فرزند مریم آواره ی بیابان هاست.»
ندا آمد که:
«شغال لانه دارد، اما چنین معشوقی ندارد که او را از خانه اش براند. تو را چه باک که اگر خانه ای نداری مرا داری !»

این طرح رو با یه دل پر به یاد سه شنبه هایی که با کلی امید و آرزو این ذکر رو تکرار کردم و می کنم … به شما و به اون کسی که حتی یه بار هم نشده برم در خونشو آرومم نکنه تقدیم می کنم:

تنها تو را می پرستم
و تنها از تو یاری می جویم

تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم

پ ن 1: آدم چقد می تونه پست و ذلیل خودش باشه ! … اینها رو دارم برای خودم می گم … به هیچکی هم مربوط نداره :-d (نداره ی آخرش … کل مطلبو رسوند!)
پ ن 2: یه نظر برای تاپیک قبلی برام اومده بود … خیلی تامل برانگیز بود خدایی …
خدمت جناب خانم یا آقای «دوست» باید عرض کنم که خیلی خیلی سعی کردم که یه دونه خوبشو پیدا بکنم و برم سراغش … خیلی گشتم … پیدا کردم … رفتم … اما متاسفانه باید بگم این قشر هم قبله ای جز پول برای خودشون جور نکردن !
باورت نمیشه … وسط صحبتم بود که یه هو گفت عزیزم وقتتون تمومه … ! یه وقت دیگه بگیرید برای هفته ی دیگه … !
پ ن 3: دارم از بلا تکلیفیه حاد رنج می برم … برام دعا کنید !
پ ن 4: (الان داره می خونه !)
آخر نه منم تنها … در بادیه سودا …
عشق لب شیرینت … صد شور برانگیزد
تا دل به تو پیوستم … راه همه در بستم …
جایی که تو بنشینی … بس فتنه که برخیزد
فضل است اگرم خوانی … عقل است اگرم رانی …
قدر تو نداند آن … کز زجر تو بگریزد
سعدی نظر از رویت … کوته نکند هرگز …
ور روی بگردانی … در دامنت آویزد

آرامش !

یکی می گفت: «آقا گشتم نبود … نگرد … نیست.»
امروز داشتم با خودم تصور می کردم آرامش الان توی این دنیای کوچیکی که خیلی بزرگ به نظر میرسه چه رنگیه … نگاه آسمون کردم … دیدم سفیده ِ، آرامش میده … اما آرامش سفید نیست !
بازم تصور کردم …
گفتم اگه یه پیر مرد بودم گه تو حیاط خونم یه باغچه ی کوچولو داشتمو صبحها بعد از یه نمه دوویدن خودمو تا ظهر باهاش مشغول می کردم … و … دم عصر هم که میشد میرفتم پارک پیش رفقای اونجا … با هم می گفتیم و می خندیدیم … دم غروب هم با نون تازه برای شام ِ حاضری می رفتم خونه، شبها هم پای صدای رادیو، قلم به دست خوابم می رفت …
حتما به این می گن آرامش دیگه … !
نه … !
راستش نمی تونم خودمو گول بزنم … اینم آرامش نیست !
پس چیه این !

پس از مدت ها یه مقدار طرحیدم !
به نظر خودم خیلی قشنگ شد، شما رو نمی دونم !

نه سکوتی، نه صدایی، نه رهی، نه ردپایی،
توی این هوای دلگیر، من اسیرم، تو رهایی !

نه سکوتی، نه صدایی، نه رهی، نه ردپایی، توی این هوای دلگیر، من اسیرم، تو رهایی !

تو به من خندیدی و … !!!

 

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تیز دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تکرارکنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا،
– خانه ی کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق

این طرح رو به یکی از دوستای عزیزم که اونم توی همین 22 اسفند متولد شده فقط با یه چند سال اینور اون ور ، تقدیم کردم.
راستش از وقتی اینجا از حالت private در اومده به قول کد نویس های ارجمند شده public ، نوشتن توش خیلی سخت شده …
نمیشه بداهه هر چی به ذهنم رسید بنویسم … از چند تا فیلتر خیلی دشوار و صعب باید رد بشه … خب تو این شرایط مسلما دیگه اون حال و صفای همیشگی رو نخواهد داشت، خلاصه … اگه یه هو دیدن تعطیلش کردم … بدونید هستم اما جای دیگه … !!!
راستی از دیشب تا حالا به این فکر می کنم کار سخت تر از جواب دادن به پیام تبریک تولد هم هست ؟؟؟
در ضمن منتظر یه عیدی توپ از طرف نت نوشت باشین … از ما گفتن بود … نگید چرا خبر ندادی …

اعتماد به نفس كاذب تزريق می كنيم …

هيشكی مث تو منو دوست نداره
اينو از تو چشات می تونم بخونم1

آخرين ريفرر لينكی كه به اينجا داده شده … عنوان جالبی داره … YeBandeyeKhoda كه در نوع خودش ميتونه جالب باشه، برای من كه هست …

انسان يا چيزی را نمی خواهد يا
برای بدست آوردن آن تلاش نمی كند2

اين طرح مربوط به آخرين اسلايد از درس شيوه ارائه مطلب ما (من و مجيد و محمد و حاجی ) بود … جاتون خالی به چه ذوق و شوقی اينو طراحی كردم … قرار بر اين بود كه چشم در بياره … اما متاسفانه به علت كمبود جا و موقعيت زمانی نه چندان مناسب يا به قولی افتضاح چندان چشمی برای در آووردن وجود نداشت خوب بود اما نه اونجوری كه بايد می بود … همونطور كه انتظار می رفت هيچكی انتظار اينو نداشت … خودم رو هم از قبل برای تفهيم اين جمله نه چندان راحت الحلقوم آماده كرده بودم …
خلاصه … به خير كه چه عرض كنم … !!! فقط گذشت …
يه تشكر مفصل هم به خداوند تبارك و تعالی بدهكارم از اين بابت كه اين درس رو نيوفتادم … خدايا خيلی چاكريم … !!!
خلاصه .. اميدوارم اين جمله (انسان يا چيزی را … ) برای همه سنبل پيروزی باشه … نه مث ما تابلويی رقت بار از يه ناكاميه نه چندان خوشايند … !!!
اون اعتماد به نفس كاذب رو هم برای تسكين به خودم تزريق كردم … آی درد داشت … !!!

پ ن 1: برداشتی نا جوانمردانه از آهنگ «هيچكی مث من تو رو دوس نداره … وغيره و ذالك» بود .
پ ن 2: خب برای توضيح اين جمله اول، اين سوال رو تو ذهنتون بررسی كنيد … چی باعث ميشه آدم به چيز هايی كه می خود برسه … ؟؟؟ اولين مورد خواستن (خواستن توانستن است) و دومين مورد تلاش كردن … يعنی آدم برای بدست آوردن هر چيز (تاكيد می كنم … هر چيز) فقط كافيه بخواد و تلاش بكنه …
پس : «انسان يا چيزی را نمی خواهد يا برای بدست آوردن آن تلاش نمی كند»
اینجا جا داره از دوست عزیزم محمود به خاطر ترجمه این جمله به انگلیسی تشکر کنم.

چه خیالی … !!!

 

 

امروز نمیدونم همه چه شونه … یا عجله دارن … یا در فراغ بال به سر می برن …
پشت چراغ قرمز … من توی تاکسی نشته بودم … مشغول خوندن sms صبحگاهی رفقا بودم … مبنی بر اینکه عربستان امروز رو به عنوان ۲۲ بهمن اعلام کرده …(جمعا سه مورد بود ) خدایی فقط اولیش قشنگ بود … تنها نکته ی جالبش این بود که از ۳ قشر متفاوت که هیچ ربطی به هم ندارن به ارسال گشته بود … از اصل جریان دور نشیم … من همچنان توی تاکسی پشت ترافیک بودم … دقیقا بغل ما یه زانتیا و پشت سرش یه پیکان … راننده ی پیکان یه مقدار جرئی عجله داشت … از چهره ی مخشوشش کاملا مشهود بود … راننده ی زانتیا بر عکس … هیچ عجله ای که نداشت … داشت حداکثر بهره رو از چراغ قرمز می برد … داشت نرمش میکرد … طی یک حرکت سمبولیک و نمادین … حرکات جالبی رو برای نمایش توانایی عضلات گردنش انجام میداد … از این بابت هم من تضمین می کنم که هیچ ارتباطی بین حرکات گردن ایشون و موسیقی در حال پخش داخل ماشین نبود … آخه نا سلامتی سنی ازشون گذشته بود … خلاصه … دیدن داشت … همه … حداقل مسافر های تاکسی متبسم شدن … !!!
چراغ سبز شد … ما کم کم در حال رفتن بودیم … ماشین جلوی زانتیا نمیدونم چرا … !!! اما حرکت نکرد … اون عزیز پیکان سوار هم خواست با یه انحراف به چپ سریعتر به مقصد برسه که … از شانس بدش … یه مقدار جزئی از رنگ زانتیا رو با خودش برد … !!!
اونجا بود که راننده ی زانتیا در حین با شخصیت بودن از توانایی که تا چند لحظه پیش در حال کسبش بود کمال استفاده رو برد … بله … درسته … دعوای صبحگاهی نه چندان شیرینی بود … !!!

 چه خیالی ... چه خیالی ... می دانم ... ! �وض نقاشی من بی ماهی ست !
چه خیالی …
چه خیالی …
می دانم … !
حوض نقاشی من بی ماهی است !!!

:: به لیبرو عزیز تبریک می گم … از بابت خبری که خودش بهم داد … فقط خواستم بگم خیلی خوشحالم … امیدوارم زود تر بیایی … همین … بازم تبریک .
:: به همه دوستان عزیز که فرصت گشتن توی اینترنت رو دارن … فلیکر گردی رو با فایرفاکس پیشنهاد می کنم … برای رفع مشکل فیل تر ینگ هم این اکستنشن اختصاصی برای فلیکر رو روی فایرفاکستون نصب کنید … اینجا ها رو هم حتما ببینید … [+] [+]
:: یه تبریک هم به خودم بگم و خلاص … علی جون کسب درجه ۳ از ۱۰ رو در page rank گوگل تبریک می گم … … !!!